حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2263
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
ولى حالا اين عقيده قوّت يافته ، كه اين سكاها همان طخاريها بودند ، كه در قرون اوّل اسلامى اعراب آنها را در باختر يافتند . اگرچه بالاتر گفتيم باز تكرار زائد نيست ، كه در همين زمان سكاها به زرنگ ريخته و اين صفحه اسم خود را بسكستان تبديل كرد و سكستان بمرور بسيستان مبدّل شد . يكى از پادشاهان نامى سيستان گوندوفار « 1 » نام داشته و موافق يك داستان هندى ، توماس يكى از حواريّون مسيح در زمان او در سال 29 ميلادى بهند رفته . اين پادشاه جاهاى زياد در تحت حكمرانى داشته و سكّههاى او در هرات و قندهار و سيستان بدست آمده و نيز بندرت در پنجاب هند ( گوتشميد ، تاريخ ايران الخ ) . اطّلاعاتيكه ذكر شد از نوشتههاى يكنفر مورّخ چينى بدست آمده و او از اطّلاعات يكنفر تاجر چينى ، كه به اين صفحات آمده ، استفاده كرده و ديگر اينكه فغفور چين نمايندهاى نزد يوئهچيها فرستاد ، كه بمساكن قديمشان برگردند ، زيرا اميدوار بود ، كه بواسطهء ضديت اينها با هونها ، راه كاروانرو از چين بباختر و رّخج باز شود ، ولى يوئهچيها بقدرى از مساكن تازهشان راضى بودند ، كه اين تكليف را قبول نكردند و نماينده مزبور ، كه نامش چانككىين بود ، در سال 126 ق . م بىانجام مقصود بچين برگشت و در راه دو دفعه دوچار هونها گرديد . اين شخص اطّلاعاتى نيز راجع بپارت ميدهد . چون اطّلاعات مزبور براى تاريخ پارت بى اهميّت نيست ، ذكر ميكنيم . او گويد : ، كه سرحدّ آن سى ( يعنى پارت ) در اين زمان رود وى ( جيحون ) بود ، مردم پارت بوسيله گارى و كشتى با مردم همجوار مراوده داشته و گاهى تا هزارلى ( تقريبا پانصد و پنجاه كيلومطر ) داخل مملكت همجوار ميشدند ، پارتيها سكّه با صورت شاه ميزدند ، روى پوست آهو مينوشتند و نوشتهها افقى بود ( در چينى عمودى است ) . بعد نمايندهء چين از ممالكى حرف مىزند ، كه در ساحل درياى مغرب واقع شده و مردم آن صفحات بزراعت عشق دارند و برنج زياد ميكارند ، زيرا هوا مرطوبى است . معلوم است ، كه مقصود از
--> ( 1 ) - Gondophare .